سلاااام!!یه چیزبامزه میخوام تعریف کنم.اونم اینه که...:
من ویلن میزنم!خیلی هم دوستش دارم!!!اصلاعاشق ویلنم!
برای کنسرت،حسابی تمرین میکردم!!بالاخره بابا وارداتاقم
شدوگفت:تمرین بسه.الان کنسرت تموم میشه وتومیمونی!
من هم زودی اومدم وسوارماشین شدم!!البته بااسترس
کمی بعد....
رفتم روی سن وشروع کردم به نواختن
همه چیزخوب پیش میرفرفت.
من هم ازاین بابت خوش بودم.
آهنگ ریتم جالبی داشت وخودم رقصم گرفته بود
همه تشویقم میکردن و......
شارونا،پاشو....ظهره هابه کلاس نمیرسی....
چی؟یعنی همه اینا خواب بود؟